تبلیغات
تنهایی هایم...

تنهایی هایم...
فاصله با آرزو های ما چه کرد ... کاش می شد در عاشقی هم توبه کرد !!! 
سلام دوستان......
اول از همه ببخشید که چند وقت بود اپ درست حسابی نکرده بودم!!!
دیگه نمیدونم چرا حال و حوصله ی اپ کردن ندارم...؟؟!!!
اخیشششششششششش...
2 روز دیگه ماه رمضون تموم میشه عین ادم میتونیم بریم پارک....!
تا امروز 11 روزشو گرفتم...فردا و پس فردا هم میگیرم میشه 13 روز!!!
راستی پیشاپیش عیدتون مبااااااارک...!
بچه ها دیدید تابستون تموم شد ما هنوز مسافرت نرفتیم؟؟؟
حالا بیخیال!!!
بروبچ اگه بدونید یه نفر بفهمه من اومدم نت بدبختم......!!!!!
بگذریم.....!
دیگه نمیتونم تو وبلاگ هر حرفی بزنم....امنیتش از بین رفت!!!!!!

خب بچه ها همونطور که گفتم تو این اپم قرار بود نوشته های خودمو بزارم...
البته زیاد نیست...2 تاس!

و خواهشی که دارم اینه که خواهشا اگه کپی میکنید با ذکر نام و وبلاگم کپی کنید

"آن روز که تو را دست در دست یار دیدم تمام هستی ام فرو ریخت...من اندوهگین شدم و تو به اندوه من خندیدی ! اما با وجود همه ی اینها قلب من به تو حس دیگری دارد...آری....هنوز هم دوستت دارم....!"

بچه ها اینی که خوندید واقعا برام اتفاق افتاده...الهه میدونه...همون روز جشن!....اون شب تو فکر و خیال بودم که اینو نوشتم
حالا بعدی

"باز امشب , در میان سکوت شب , کسی بغض مرا نمی بیند و کسی صدای دل مرا نمیشنود که فریاد میزند...((بی تو تنهام ! ))"

راستی به نظرتون قالب وبلاگو عوض کنم یا نه؟؟؟
حتما بگید که اگه قرار بشه عوض کنم باید کلی دوباره بگردم

خب حالا دوست دارم نظراتونو بدونم....البته نمیدونم..شاید قبل من یکی اینارو نوشته و شما خوندید و فکر میکنید که کپی کردم ولی من هیج جا نخوندم و هر دو تاشو خودم نوشتم!

اخخخخخ...کمرم داره میشکنه دیگه نمیتونم بنویسم...
نظر یادتون نره....
بای بای


[ جمعه 27 مرداد 1391 ] [ 02:59 ق.ظ ] [ نازنین جووون! ] [ نظر بدید! ]

 
 


برترین ها: 

ترجیح می دهم حقیقتی مرا آزار دهد، تا اینکه دروغی آرامم کند .

..................................................................

تنها دو روز در سال هست که نمیتونی هیچ کاری بکنی!
یکی دیروز و یکی فردا .

..................................................................

خوبی بادبادک اینه که
می‌دونه زندگیش فقط به یک نخ نازک بنده
ولی بازم تو آسمون می‌رقصه و می‌خنده .

..................................................................

با کسی زندگی کن که مجبور نباشی
یه عمر برای راضی نگه داشتنش فیلم بازی کنی .

..................................................................

انسان مجموعه ای از آنچه که دارد نیست؛
بلکه انسان مجموعه ای است از آنچه که هنوز ندارد، اما می تواند داشته باشد .

..................................................................

مردمی که گل ها را دوست میدارند خود از آن گل ها دوست داشتنی ترند .

..................................................................

تهمت مثل زغال است اگر نسوزاند سیاه می کند .

..................................................................

چقدر سخت است همرنگ جماعت شدن وقتی جماعت خودش هزار رنگ است .

..................................................................

اگر گیاهان صدایی نداشته باشند
به معنای آن نیست که دردی ندارند .

..................................................................

اگرمیخواهی محال ترین اتفاق زندگیت رخ بدهد
باور محال بودنش را عوض کن .

..................................................................

آن اندازه که ما خود را فریب می دهیم و گمراه می کنیم، هیچ دشمنی نمی تواند .

..................................................................

حتی اگر بهترین فرد روی کره زمین هستید به خودتون مغرور نشوید
چون هیچ کس از شخصی که ادعا می کند خوشش نمی آید .

..................................................................

من در رقابت با هیچکس جز خودم نمیباشم
هدف من مغلوب نمودن آخرین کاری است که انجام داده ام .
«بیل گیتس»

..................................................................

تنها راه کشف ممکن ها، رفتن به ورای غیر ممکن ها است .
«آرتور کلارک »

..................................................................

برای یاد گرفتن آنچه می خواستم بدانم احتیاج به پیری داشتم
اکنون برای خوب به پا کردن آنچه که می دانم، احتیاج به جوانی دارم.
«ژوبرت»
..................................................................

دوست تو کسی است که هرگاه کلمه «حق» از تو شنید، خشمناک نشود .

..................................................................

معبودا!
به بزرگی آنچه داده ای آگاهم کن تا کوچکی آنچه ندارم نا آرامم نکند.

..................................................................

بسان رود که در نشیب دره سر به سنگ می کوبد رونده باش
امید هیچ معجزی ز مرده نیست، زنده باش .

..................................................................

یادها فراموش نخواهند شد، حتی به اجبار
و دوستی ها ماندنی هستند، حتی با سکوت .

..................................................................

مترسک عروسک زشتیست که از مزرعه مراقبت میکند
و آدمی مترسک زیباییست که جهان را می ترساند .

..................................................................

دوستی کلام زیباییست که هرکس درکش کرد، ترکش نکرد .

..................................................................

زندگی قانون باور ها و لیاقتهاست، همیشه باور داشته باش
لایق بهترین هایی .

..................................................................

اگر مایلید پیام عشق را بشنویم، بایستی خود نیز این پیام را ارسال کنیم .

..................................................................

در زمین عشقی نیست که زمینت نزند، آسمان را دریاب .

..................................................................

زندگی یعنی :
ناخواسته به دنیا آمدن
مخفیانه گریستن
دیوانه وار عشق ورزیدن
و عاقبت در حسرت آنچه دل میخواهد و منطق نمیپذیرد، مردن .

..................................................................

زن مانند شیشه ی ظریف و شکستنی است
هرگز توانایی مقاومت او را نیازمایید، زیرا ممکن است شیشه ناگهان بشکند .

..................................................................

آموخته‌ام که هیچ‌گاه نجابت و تواضع دیگران را به حساب حماقت‌شان نگذارم .

..................................................................

پیروزی یعنی :
توانایی رفتن از یک شکست، به شکستی دیگر
بدون از دست دادن اشتیاق .

..................................................................

مردم هرگز خوشبختی خود را نمیشناسند
اما خوشبختی دیگران همیشه در جلو دیدگان آنهاست

..................................................................

کسی باش که عمری با تو بودن، یک لحظه، و لحظه ای بی تو بودن، یک عمر باشد .

..................................................................

زندگی ارزش دویدن دارد، حتی با کفشهای پاره!

[ چهارشنبه 25 مرداد 1391 ] [ 03:02 ق.ظ ] [ نازنین جووون! ] [ نظر بدید! ]

به دوست دخترم زنگ زدم و داشتم باهاش حرف میزدم، اونم داشت با هندزفیری باهام حرف میزد که اگه کسی اومد تو اتاقش وانمود کنه داره آهنگ گوش میده. بعد یهو مامانش صداشو شنید که داره حرف میزنه و یهو اومد و گوشیشو گرفت. منم به جای اینکه قطع کنم شروع کردم "حسین تهی" خوندم . مادرش مونده بود بخنده یا فحشم بده .

 

از وبلاگ عرفان


[ دوشنبه 23 مرداد 1391 ] [ 03:07 ب.ظ ] [ نازنین جووون! ] [ نظر بدید! ]
سلاااااام چطورییییییییید؟؟؟؟امروز اومدم با کلی مطلب خووووف
این روزا به من که خیلی خوش میگذره ..... به شما چطور؟؟؟؟
راستی فردا شب 21 و شب اهیا....نمیدونم الان باید تسلیت بگم؟؟؟؟؟نه بابا...تسلیت که واس وقتیه که یکی تازه فوت میکنه...نه؟!
به هر حال...سالرزو شهادت حضرت علی (ع) را به همه ی مسلمونای ایران تسلیت میگم....
فردا خونه ی دوست مامانمیم تا ساعت 3 نصفه شب...هر سال اونجاییم...بگذزیم...
خدایی خیلی حرص داره تا موهام یکم بلند میشه موخوره میگیره...انقد اعصابم خورده الان...نمیدونم چی کارش کنم...شما چی پیشنهاد میکنید؟؟؟دلم نمیاد کوتاش کنم....
میگم مشکل شارژ نداشتن خیلی بده هااا...نه؟؟؟
میخواستم مطلبو ادامه دار کنم ولی ازاونجایی که ممکنه بعضیا تنبلیشون بیاد ادامه مطلبو بزنن دیگه ادامه دار نکردم..
راستی تو اپ بعدیم میخوام جمله هایی که خودم نوشتمو براتون بزارم...
یه چند تا مطلب میزارم حال کنید:

آیا وقت من تمام است؟
یک خانم 45 ساله که یک حمله ی قلبی داشت و در بیمارستان بستری بود
در اتاق جراحی که کم مونده بود مرگ را تجربه کند خدا رو دید و پرسید:
آیا وقت من تمام است؟
خدا گفت:نه شما 43 سال و 2 ماه و 8 روز دیگه عمر می کنید .
در وقت مرخصی خانم تصمیم گرفت در بیمارستان بماند و عملهای زیر را انجام دهد
کشیدن پوست صورت-تخلیهء چربیها(لیپو ساکشن)- جمع و جور کردن شکم .
فقط به فکر رنگ کردن موهاش و سفید کردن دندوناش بود !!!!
از اونجایی كه او زمان بیشتری برای زندگی داشت از این رو او تصمیم گرفت
كه بتواند بیشترین استفاده را از این موقعیت (زندگی) ببرد.
بعد از آخرین عملش او از بیمارستان مرخص شد
در وقت گذشتن از خیابان در راه منزل بوسیلهء یک آمبولانس کشته شد .
وقتی با خدا روبرو شد او پرسید: من فکر کردم شما فرمودید من 43 سال دیگه
فرصت دارم چرا شما مرا از زیر آمبولانس بیرون نکشیدید؟
خدا جواب داد : اِاِاِا شماییییییید نشناختمتون


اونایی که استرس دارن:
استرس رو ول كن!!!!!!!!!!

حرف بزنید

یک آدم صبور و دهن‌قرص، گیر بیاورید و کل بدبختی‌ها و جفتکهایی که از "الاغ زندگی" خورده‌اید را با او تقسیم کنید…
بازگو کردن مشکلات، وزن آنها را کم میکند… علاوه بر آن معمولا وقتی سفره دلتان را جلو کسی باز می‌کنید، اوهم سفره خودش را برایتان باز میکند و یحتمل می فهمید که شما در این دنیا، تنها آدم کتک خورده نیستید... و این یعنی آرامش..
دوم اینکه فقط به زمان حال فکر کنید:
گذشته‌تان و آینده‌تان را خیلی جدی نگیرید…
اصلا پاپیچ خرابکاریها و کوتاهی‌هایی که در گذشته در حق خودتان کرده‌اید، نشوید.
همه همینطور بوده‌اند وانگشت فرو کردن در زخمهای قدیمی، هیچ فایده‌ای جز چرکی شدن آنها ندارد.
آینده را هم که رسما باید به هیچ وجه به حساب نیاورید.
ترس از حوادث و رخدادهای احتمالی، حماقت محض است..
فکر هر چیزی، از خود آن چیز معمولا سخت‌تر و دردناک‌تر است…
سوم اینکه به خودتان استراحت بدهید:
حالامی‌گویم استراحت، یکهو فکرتان نرود به سمت یک ماه عشق و حال وسط سواحل هاوایی…! وسط همه گرفتاریها واسترسها و بدبختی‌هاتون...!!!
آدم میتواندخیلیشیک به خود، مرخصی چند ساعته بدهد…
کمی تنهایی، کمی بچگی کردن، یا هر چیز نامتعارفی که شاید دوست داشته باشید…. که کمی از دنیای واقعی دورتان کند و خستگی را بگیرد…
مثل نهنگ‌ها که هر از چندگاهی به بالای آب می‌آیند و نفسی تازه می‌کنند و دوباره به زیر آب برمی‌گردند…
چهارم اینکه تن‌‌تان را بجنبانید
ورزش قاتل استرس است...
لزومی هم ندارد که وقتی می‌گوییم ورزش، خودتان را موظف کنید روزی هزار بار وزنه یک تنی بزنید و بازو دربیاورید…
همچین که یک جفتک چارکش منظم وخفیف در روز داشته باشید، کلی موثر است…
از من به شما نصیحت…
پنجم اینکه واقع‌بین باشید:
ما ملت شریف، بیشتر استرسمان بابت چیزهایی است که کنترلی روی آنها نداریم…
ششم اینکه زندگی‌تان، میدان و مسابقه اسب‌دوانی نیست
خودتان را دائم با دیگران مقایسه نکنید… مقایسه کردن و"رقابت‌پیشگی"، استرس‌زا است…
اینکه جاسم فوق‌لیسانس دارد و من ندارم و قاسم لامبورگینی دارد و من ندارم و عبود فلان دارد و من ندارم، شما را دقیقا می‌کند همان اسب مسابقه که همه عمرش را بابت هویج ِ سر چوب، دویده وبه هیچ کجا هم نرسیده…
زندگی مسخره‌تر از چیزی است که شما فکرش رامی‌کنید…
هیچ دونفری لزوما نباید مثل هم باشند…
خودتان باشید…
هفتم اینکه از مواجهه با عوامل "ترس‌زا" هراس نداشته باشید:
مثال ساده آن، دندان‌پزشک است…
وقتی دندان خراب دارید، یک کله پیش دکتر بروید و درستش کنید… نه اینکه مثل بز بترسید و یک عمر را از ترس دندان‌پزشک، بادرد آن بسازید و همه لقمه‌هایتان را با یکطرفتان بجوید…
نیم ساعت جنگیدن با درد، بهتر از یک عمر زندگی با ترس درد است…
ترس، استرس می زاید
هشتم اینکه خوب بخورید و بخوابید
آدمی که درست نخوابد و نخورد، مغزش درست کارنمی‌کند…
مغز علیل هم، عادت دارد همه چیز را سخت و مهلک نشان دهد…
آدم وقتی گرسنه و خسته است، یک وزنه یک کیلویی را هم نمی‌تواند بلند کند، چه برسد به یک فکر چند کیلویی…!!
نهم اینکه بخندید:
همه مشکل دارند…
من دارم، شما هم دارید… همه بدبختی داریم، گرفتاری داریم و این موضوع تابع محل جغرافیایی آدمها هم نیست…
یاد بگیرید بخندید… به ریش دنیا و مشکلات بخندید…
به بدبختی‌ها بخندید… به من که دو ساعت صرف نوشتن این موضوع کردم،بخندید…
به خودتان بخندید…
دو بار اولش سخت است،اما کم کم عادت میکنید و می‌بینید که رابطه خنده و گرفتاری، مثل رابطه خیار است و سوختگی پوست… درمانش نمی‌کند اما دردش را کم میکند

اینم واس اونایی که اعتماد به نفس ندارن...

5روش تقویت اعتماد به نفس

5 روش تقویت اعتماد به نفس
آمادگی جسمانی و وضعیت جسمی مناسب، تاثیر بسیار زیادی بر اعتماد به نفس افراد دارد. بنابراین اگر از نظر فیزیكی، وضع خوبی ندارید، ورزش كردن را فراموش نكنید.

اعتماد به نفس ما در دوران نوجوانی و جوانی شكل می‌گیرد؛ به این معنا كه اگر خانواده، دوستان و اجتماع دایم از ما انتقاد كنند، مشخص است كه اعتماد كمتری به خودمان خواهیم داشت و احساس ارزشمند بودن را هم از دست خواهیم داد.
عزت نفس پایین منجر به اعتماد به نفس كم می‌شود و در چنین شرایطی حتی ممكن است نتوانیم به‌ درستی و به‌ موقع درباره موضوعی ساده تصمیم بگیریم.
در حالی كه تقویت اعتماد به نفس، اولین قدم برای رسیدن به شادی و خوشبختی است.

اگر شما هم می‌خواهید اعتماد به نفس بیشتری داشته باشید، بهتر است این شیوه ساده را امتحان كنید:

خوش‌تیپ باشید
هیچ كس به اندازه خود شما درباره وضعیت ظاهرتان اطلاع ندارد؛ بنابراین وقتی ظاهر خوبی نداشته باشید، كاملا طبیعی است نحوه راه رفتن و تعامل شما هم با دیگران تغییر یابد. البته این موضوع اصلا به معنای خرید لباس‌های گران‌قمیت نیست و می‌توان با صرف هزینه‌ای اندك لباس‌هایی مناسب و زیبا تهیه كرد. در ضمن، سعی كنید لباس‌هایی را بخرید كه آنها را دوست دارید، چون با این كار حس بهتری هم خواهید داشت.

تمیز باشید
به ظاهرتان اهمیت دهید و با تمیز نگه داشتن آن، حس بهتری را تجربه كنید. امتحانش ضرر ندارد؛ می‌توانید دندان‌هایتان را مسواك بزنید، لباس‌های تمیز بپوشید، موهایتان را شانه كنید و با صورتی تمیز و شاداب در جمع حاضر شوید تا اعتماد به نفس‌تان هم بیشتر شود.

محكم بایستید
شانه‌های آویزان و حركات آرام و بی‌حال، نشان‌دهنده عدم اعتماد به نفس افراد است. این گروه معمولا علاقه‌ای به خودشان ندارند و شخصیت خود را مهم نمی‌دانند. در حالی كه با تمرین قرار گیری بدن در وضع مناسب، می‌توانید اعتماد به نفس بیشتری را تجربه كنید؛
صاف بایستید، سرتان را بالا بگیرید و با دیگران ارتباط چشمی برقرار كنید. با این كار تاثیر مثبتی بر دیگران گذاشته و احساس هوشیاری و شادابی بیشتری خواهید داشت.

به طور منظم ورزش كنید
آمادگی جسمانی و وضعیت جسمی مناسب، تاثیر بسیار زیادی بر اعتماد به نفس افراد دارد. بنابراین اگر از نظر فیزیكی، وضع خوبی ندارید، ورزش كردن را فراموش نكنید.
همچنین اگر بتوانید صبح‌ها مشغول ورزش شوید، علاوه بر تاثیرات آن، روز خوبی را هم شروع خواهید كرد.

به صورت داوطلبانه با سازمانی همكاری كنید
اگر دایم به خودتان و موضوعات شخصی زندگی‌تان فكر نكنید و كمی بیشتر به فكر سایرین باشید، نگرانی‌تان هم كمتر خواهد شد. همین مساله به ظاهر ساده، اعتماد به نفس شما را تقویت می‌كند.

بنابراین اگر می‌خواهید اعتماد به نفس‌تان پرورش یابد و زندگی شادتری را تجربه كنید، بهتر است از همین امروز این شیوه‌ها را تمرین كنید؛ مطمئن باشید با تكرار و تمرین به نتیجه دلخواه خواهید رسید.
 
این مطلبم واس دختر خانومای گل

چطور در تابستان آرایش مان را تازه نگه داریم؟

چطور در تابستان آرایش مان را تازه نگه داریم؟
به هم ریختگی آرایش زیر چشم و جمع شدن پودر را با یک پنبه پاک کنید. در برابر وسوسه تجدید کانسیلر مقاومت کنید مگر اینکه احساس کنید واقعا ضروری است.

1 - در صورت امکان کرم پودر نزنید و به جای آن از یک مرطوب کننده رنگی استفاده کنید. اگر کرم پودر لازم است، فقط در مرکز صورت استفاده کنید.

2 - سعی کنید در ماه های تابستان از یک کرم پودر بدون چربی oil – free استفاده کنید و یا کرم پودر روزمره خود را با یک مرطوب کننده بدون روغن رقیق کنید. این پوشش در هوای گرم بهتر عمل می کند.
 
3 - از پودرهای پوشاننده به جای پنکیک ، روی فونداسیون استفاده کنید . رژگونه پر رنگ نزنید.
 
4 - عرق و چربی جمع شده روی صورت را با کاغذهای خشک کن مخصوص صورت پاک کنید . می توانید از یک دستمال تمیز هم استفاده کنید ، آن را به آرامی روی صورت قرار دهید

5 - به هم ریختگی آرایش زیر چشم و جمع شدن پودر را با یک پنبه پاک کنید. در برابر وسوسه تجدید کانسیلر مقاومت کنید مگر اینکه احساس کنید واقعا ضروری است.

6 - فقط پودر های پوشاننده باز را مجددا تکرار کنید . پودر فشرده یا پنکیک در برخورد با رطوبت ماسیده می شود.

اینم باحاله...!!!
مقایسه سن

وقتی من به دنیا اومدم پدرم ۳۰ سالش بود یعنی سنش ۳۰ برابر من بود
وقتی من ۲ ساله شدم پدرم ۳۲ ساله شدیعنی ۱۶ برابر من
وقتی من ۳ ساله شدم پدرم ۳۳ ساله شد یعنی ۱۱ برابر من
وقتی من ۵ ساله شدم پدرم ۳۵ ساله شد یعنی ۷ برابر من
وقتی من ۱۰ ساله شدم پدرم ۴۰ ساله شد یعنی ۴ برابر من
وقتی من ۱۵ ساله شدم پدرم ۴۵ ساله شد یعنی ۳ برابر من
وقتی من ۳۰ ساله شدم پدرم ۶۰ ساله شد یعنی ۲ برابر من

می ترسم اگه ادامه بدم از پدرم بزرگتر بشم !!!

news2 آی مرغ !



خب دیگه فعلا با همینا حال کنید تا بعد...
نظر یادتون نرههههههههههه
بای بای


راستییییییییییییییی....دوست گلم مریم جووون وبلاگ باز کرده حتما برید وبلاگش....
ادرسش اینه:
http://lovely-maryam.mihanblog.com/



[ چهارشنبه 18 مرداد 1391 ] [ 11:31 ب.ظ ] [ نازنین جووون! ] [ نظر بدید! ]
زندگی را بزرگان آنچه تلاش کرده اند می دانند و می خوانند و می گویند.پس این را بدان زندگی قصه ی مرد یخ فروش نیست،قصه پسر بچه بادکنک به دست و ترس از ترکیدنش نیست.زندگی آن است که تو تلاش می کنی،زندگی آن است که تو می بینی و حسش می کنی.فقط این را بدان زندگی یعنی زندگی کردن با تمام وجود.زندگی یعنی احساس خوب هر چند برای لحظه ای .زندگی یعنی همین که این نوشته را می خوانی یا می شنوی.
[ سه شنبه 17 مرداد 1391 ] [ 08:05 ب.ظ ] [ نازنین جووون! ] [ نظر بدید! ]
سلام بچه ها خوبید؟
2 روز اینترنتم قطع بود دلم واستون تنگ شد!!!
چه خبرا؟
بابا چرا نظر نمیدید اخه؟؟؟
بچه ها تابستونم همین جوری داره میگذره هیچ کاریم نکردم...
یعنی من نمیدونم یعنی چی که هر چی کار تو ذهن ادم میاد موقع امتحانا و مدرسه هاس!!
الان که تابستونه بیکار بی آر...اصلا نمیدونم چی کار کنم!
شما یه پیشنهادی بدید من انقد حوصلم سر نره!
راستییییییییییییییییی....یه خبر مهم...!
اون مشکلی که داشتم حل شد......هوووووووووووووووو....
اگه برام دعا کرده بودید مرسی!
الهه جوووونم خووووب میدونه چه مشکلی بود!!!!!!
ولی خواهش میکنم چیزی نگو تا بقیه اگه میخوان بدونن حدس بزنن!
الان فقط میخوام دعا کنید این روزام تموم نشه چون خیلی دوسشون دارم!
بگذریم......
امروز چهارمین روزی بود که روزه گرفتم!فردا هم اگه بشه میگیرم
یه چیز باحال!
دیروز رفته بودیم خونه خالمینا...عصری 4 تایی من و دختر خالمو مامانم و خالم رفتیم بیرون یه دوری بزنیم...یهو یه موتوری که 2 تا پسر بودن رد شد منو دختر خالمو نگاه کرد به مامانمینا گفت خانوم ببخشید دختراتون خیلی خوشگلن...از اونجایی که مامان منم کمی قاطیه...! یه فحش ابدار نثارشون کرد...
حقشون بود!
تازه پررو دوباره رد شده گفته خانوم ببخشید دختراتون خیلی لاغرن!
من که لاغرم!دختر خالم یکم تپله!خلاصه سر این کلی خندیدیم!!!!!
دیگه خاطره ی خاصی ندارم بگم!
وای الهه ماه رمضون تموم شه بریم پارک دلی از عضا دراریم...!!!
مامی منم که نمیاد...پری هم بگو بیاد بریم کلی حال میده...مگه نه؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟؟!؟!؟!
راستی 4 شنبه که رفتم کلاس گیتار اهنگ سلطان قلب ها رو بهم یاد داد!
انقد قشنگه!!!
خب دیگه کاری ؟ باری ؟
نظر یادتون نره...
بااااااااااای بااااااااااای
نمیگم بوس بوس چون بعضی از پسرای جو گیر پرو میشن

[ شنبه 7 مرداد 1391 ] [ 11:48 ب.ظ ] [ نازنین جووون! ] [ نظر بدید! ]

توی تاکسی نشسته بودم،دو تا آقای مسن هم عقب نشسته بودن.
نزدیک پیاده شدنشون یکی به اون... یکی گفت:
به خدا اگه بزارم دست تو جیبت بکنی! من حساب میکنم...
بعد از راننده پرسید : ببخشید چقدر شد؟
راننده: هزار تومن !
یهو یارو برگشت به راننده گفت: آدمــــــی ؟؟!!
راننده گفت : جـــان ؟
مرد : گفتم آدمی یا نه؟
راننده گفت : حرف دهنتو بفهم درست صحبت کن!
یارو دوباره گفت: نه.. آدمی؟؟!
راننده هم با عصبانیت ترمز کرد برگشت عقب گفت : نــــــــه ... فقط تو آدمی!
یارو گفت : یعنی چی؟ من میگم آدمی هزار تومن؛یا دوتاییمون باهم هزار تومن!!

[ شنبه 7 مرداد 1391 ] [ 10:19 ب.ظ ] [ نازنین جووون! ] [ نظر بدید! ]
با این اوضاعی كه پیش میره، اگه چند سال دیگه بچه ام فرق مرغ و دایناسور رو ندونه، بهش حق میدم! :))

  • چندتا فامیل پیر داشتم همیشه توی عروسی ها میومدن سیخونک میزدن تو پهلوم در گوشم میگفتن : بعدی تویی,بعدی تویی ... البته دیگه اینکارو نمیکنن چون توی ختم ها منم باهاشون همین کارو کردم... :))
به یارو گفتن تا حالا آرزو کردی گفت آره ولی فرداش باباش فهمید اومد یه پرس سیر مارو زد

دانشمندان صدای خروس را ترجمه کردند: بکنید که صبح شد

شیشه نازک احساس مرا دست نزن ! چِندشم می شود از لک انگشت دروغ !!! آن که میگفت که احساس مرا می فهمد … کو کجا رفت ؟ که احساس مرا خوب فروخت

[ سه شنبه 3 مرداد 1391 ] [ 01:43 ق.ظ ] [ نازنین جووون! ] [ نظر بدید! ]
سلوووووووووووووم به دوستای گل خودم....
خوفید؟
اگه خوبید که خداروشکر!اگه خوب نیستید توضیح بدید چرا؟؟؟
منم خوبم ولی چند روزه دوباره یاد .... افتادم و حالم گرفته شده
حالا بیخیال....نمیخوام ناراحتتون کنم.
ببخشید من یادم رفت بگم : فرا رسیدن ماه مبارک رمضان را به همه ی مسلمانان ایران تبریک میگم
یکم ادبی شد!
حالا بگید ببینم کیا روزه میگیرن؟؟؟؟
من امروز دومین روزیه که روزه میگیرم.
دیروز هم روزه بودم!!
من دیگه کلا بیدار نمیشم واس سحری چون بیدارم!!!!
دیروز مامانمم روزه گرفت ولی امروز فقط من تو خونه روزه ام!!!!!
بابام که همین الان اومده از سر کار داره ناهار میخوره مامانم و داداشمم همراش...
منم اینجوری:باید نگاشون کنم!!!!تا 2 ساعت و نیم دیگه!!!!
دیشب که داشتم کتاب میخوندم ساعت 4 که شد رفتم اشپز خونه و غذا گرم کردم و خوردم.بعدش هم نمازمو خوندم!
اوه گفتم نماز هنوز نماز ظهرمو نخوندم!!!!!!الان میرم میخونم
تقریبا ساعت 5 بود رفتم بخوابم.حالا مگه خوابم میبرد؟؟؟؟؟؟؟
یه لحظه احساس کردم صدای جیک جیک گنجیشکارو میشنوم.چشامو وا کردم دیدم هوا روشن شده!!!!!!!!

فقط تنها شانسی که اواردم این بود که قبل اینکه ساعتای بابام شورو کنن خوابم برد!
بابام 3 تا گوشی داره که 2 تا شو ساعت میزاره که صبح بگن.حالا یکیش که خوبه اون یکی از این 1100 !! یعنی رو اعصابه هاااااا....اون زنه که هی میگه وقت بیداری ساعت فلان...دلم میخواد برم خفش کنم زنیکرو!!!!!
تازه علاوه بر گوشیاش یه دونه ساعت رومیزی هم داره!!!!!!!
خلاصه خوابیدم و امروز هم ساعت 2 بیدار شدم
الانم برم نمازمو بخونم این همه ساعت روزه گرفتم قبول بشه!!!
نظر یادتون نره..
بوووووس بای


[ دوشنبه 2 مرداد 1391 ] [ 05:41 ب.ظ ] [ نازنین جووون! ] [ نظر بدید! ]
سلااااام...یه خبر بد..نشد بریم شمال!
فعلا هستم تا ببینیم خدا چی میخواد!
حوصله نوشتن خاطرات ندارم!
بای بای

[ یکشنبه 1 مرداد 1391 ] [ 01:06 ق.ظ ] [ نازنین جووون! ] [ نظر بدید! ]
.: Weblog Themes By themzha :.

درباره وبلاگ

hi! i,m nazanin...i,m 15 and this is my weblog
wellcome to my weblog and i waiting for your comment!
if you want go to my other weblog go to this link
bia4nazanin.mihanblog.com
i looking for you

good louk and kiss you
nazanin
نویسندگان
پیوندهای روزانه
نظر سنجی
به نظرتون وبلاگم در چه سطحیه؟






آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :