تبلیغات
تنهایی هایم...

تنهایی هایم...
فاصله با آرزو های ما چه کرد ... کاش می شد در عاشقی هم توبه کرد !!! 

گروه ابنترنتی مرداب | www.Mordab-Group.Ir

هویج حلقه شده شبیه چشم انسان است. مردمک و عنبیه و خط نوری که به چشم میرسد درست مانند چشم انسان میباشد. تحقیقات نشان میدهد که مصرف هویج باعث افزایش جریان خون در عملکرد چشم میشود.


گروه ابنترنتی مرداب | www.Mordab-Group.Ir


گروه ابنترنتی مرداب | www.Mordab-Group.Ir

وقتی گوجه فرنگی رو از وسط دو نیم میکنید چهار تا خونه میبینید که قرمزه و دقیقا مثل قلب هستش که اون هم قرمزه و چهار تا بخش مجزا داره. تحقیقات نشون داده که گوجه فرنگی خون رو تصفیه میکنه.

 


ادامه مطلب
[ پنجشنبه 29 دی 1390 ] [ 02:25 ب.ظ ] [ نازنین جووون! ] [ نظر بدید! ]


دنیـای بی خـدا ؟!

گروه اینترنتـی پرشین استار | www.Persian-Star.org

آغاز با خدا
پایان بی خدا
پیدا نمی کند

سیگار زندگی
در زیر پای مرگ
فانی نمی شود

در زندگی سقوط
راحت تر از صعود
انجام می شود

در برکه سیاه
نیلوفر سفید
لبخند می زند

جراحی دماغ
پر مشتری تر از
جراحی دل است

در چشمهای تو
دریای بیکران
در گل نشسته است

از این همه گناه
تنها به عاشقی
اقرار می کنم

یک تک درخت پیر
با جابجا شدن
خشکیده می شود

یک کاج بی خبر
باضربه تبر
بیدار می شود

در دست بی خبر
هرگز کسی خبر
پیدا نمی کند

با این همه خدا
دنیای بی خدا
باور نکردنی است

از ناخدا شدن
تا با خدا شدن
بسیار فاصله است

هر شک به ابتدا
با شک به انتها
همراه می شود

تغییر سرنوشت
از حدس سرنوشت
همواره بهتر است



با صد ورق دروغ
تاریخ آدمی
ناقص نمی شود

بی ساغر سکوت
انسان به معرفت
نایل نمی شود

در دفتر حیات
زیباترین رموز


ادامه مطلب
[ پنجشنبه 29 دی 1390 ] [ 01:35 ب.ظ ] [ نازنین جووون! ] [ نظر بدید! ]
[ پنجشنبه 29 دی 1390 ] [ 01:17 ب.ظ ] [ نازنین جووون! ] [ نظر بدید! ]


گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


کدامیک از این سازها را به بقیه ترجیح می دهید؟! سنتور؟ گیتار؟ پیانو؟ سه تار؟ ارگ؟ ویولون؟ دف؟ آکاردئون؟ یا ، شیپور ؟ با خواندن توصیفات زیر چندان مشکل نیست که بتوانید شخصیت خود را محک بزنید ...

سنتور : رفتار شما بسیار دلنشین است اما گاهی دیگران را از خود می رنجانید و این به دلیل شرایطی است که برای شما به وجود می آید. همیشه فکر می کنید که دیگران شما را درک نمی کنند اما این قضاوت در برخی موارد اشتباه است. یک نکته ی مهم دیگر این است که برای رسیدن به مقصد باید صبر پیشه کنید و جالب تر آنکه خود نسبت به این موضوع آگاه هستید.

گیتار : به اصطلاح شما فردی سرزنده و فعال هستید. در ارتباط خود با دیگران به دنبال واژه های درشت نمی گردید. شاید گاهی برای صحبت کردن از احساسات خود دچار مشکل می شوید ولی سعی کنید تا از آنچه هستید راحتتر باشید. کلام شما ساده اما دلنشین است و یکی از ویژگیهای شما آن است که اگر کسی را دوست بدارید نمی توانید به راحتی او را فراموش کنید. روابط اجتماعی مناسبی دارید و به شب های پر ستاره علاقه مندید.

پیانو : شما شخصیت آرامی دارید. تفکر منحصر به فرد شما، شما را از دیگران متمایز می کند. آرزوهای شما یا خیلی دور هستند یا خیلی نزدیک و بین این دو ستاره ای از آرزو برای شما چنان نمی درخشد که نظر شما را جلب کند. تخیل زیبایتان توانایی آنرا دارد تا به حقیقتی دست یافتنی و ملموس تبدیل شود حتی اگر دیگران آن را تأیید نکنند.

سه تار : اندیشه های عارفانه ای دارید. به آینده بسیار می اندیشید و آنچه در اطراف شما می گذرد برای شخصیت شما اهمیت کمتری دارد. در اثبات حسن نیت خود سعی و تلاش می کنید و در بعضی مواقع دست از آن برمی دارید. انسان مستعدی هستید و این به آن معناست که با کمی تلاش می توانید به قله های دست نیافتنی، برسید. البته بسیار خیال پرداز نیستید و دنیای ذهنی شما یک دنیای دست یافتنی است.

ارگ : شما یک فرد کاملا احساساتی هستید. با آنکه در بعضی مواقع آنرا بروز نمی دهید اما به این فکر می کنید که آیا کسی که دوستش دارید نیز به شما می اندیشد؟ بدانید که او نیز شما را تا حد امکان دوست دارد. حس و نوع عشق شما از عشق های صادقانه است که شاید برای کمتر کسی اتفاق بیفتد.

ویولون : شما فردی بسیار زیرک و باهوش هستید و متوجه نکاتی می شوید که دیگران از آنها غافلند. به زبان ساده یعنی مو را از ماست می کشید. باید در مسیر زندگی خود پا پیش بگذارید تا بتوانید موفق شوید و قبل از انجام هر کاری درباره ی آن بیندیشید تا موقعیت های خوب را شکار کنید. غرور شما قسمتی از شخصیت شماست پس نه به راحتی آنرا زیر پا بگذارید و نه آنرا سر سختانه برای خود حفظ کنید.خوشبختی شما در گرو استفاده ی به موقع از لحظه هاست، لحظه و زمان را از دست ندهید.

دف : از ارتباط با خداوند لذت می برید و این امر نشأت گرفته از اندیشه های عارفانه ی شماست. در ذهن و افکار خود به سیر و سفر می پردازید و این سفر نه به معنای سفر از شهری به شهر دیگر، بلکه از عالمی به عالم دیگر است. شما دوست دارید که در آن عالم لحظاتی را سپری کنید، در آنجا بغض خود را بشکنید و خالصانه با خدای خود حرف بزنید. شاید فکر می کنید خدا شما را فراموش کرده است اما خدا بندگانش را هرگز فراموش نمی کند.

آکاردئون : وجود شما سراسر از عشق است و شما عاشق دوست داشتن هستید. آنچه که شما گم کرده اید و به جستجوی آن می پردازید درون شما وجود دارد. به اطراف خود بیشتر توجه کنید، گم کرده ی شما بسیار نزدیک به شماست، سعی کنید مهار زندگی خود را در دست داشته باشید تا آن را بیشتر رام کنید.

شیپور : شما یک انسان خوش نشین هستید. دیگران فکر می کنند به راحتی می توانند به درون شما پی ببرند اما به واقع خلاف این موضوع است. با آنکه به طور غیر مستقیم در حل مسائل خود از دیگران کمک می گیرید اما سعی کنید تا از اندیشه های دیگران نیز به طور مستقیم بیشتر استفاده کنید!


[ پنجشنبه 29 دی 1390 ] [ 01:28 ق.ظ ] [ نازنین جووون! ] [ نظر بدید! ]
سلام به همگی...بی معرفتا..فقط میاید مطالبمو نیگا میکنید میرید؟؟؟؟؟؟
نظر بزارید دیگه....
امروز چند تا از عکسای عشششششششششقمو میزارم

[تصویر:  xx2rd5w8e8sba612gzh.jpg]
[تصویر:  sn6lkkgykfk82r50sw.jpg]
این تصویر 25% کوچکتر شده است و به اندازه (600x450) تغییر یافته است . برای مشاهده تصویر در سایز اصلی یعنی اندازه (800x600) کلیک کنید . برای نمایش عکس در پنجره جدید روی تصویر کلیک کنید .
[تصویر:  uu3ojbkthuf4uluwahv.jpg]

[تصویر:  vo2vwm5mxzvni29cxrb.jpg]
[تصویر:  1dgovwh2aqxq0opa42r.jpg]
[تصویر:  9os6kshdl9m4sn6z910u.jpg]
این تصویر 42% کوچکتر شده است و به اندازه (600x450) تغییر یافته است . برای مشاهده تصویر در سایز اصلی یعنی اندازه (1024x768) کلیک کنید . برای نمایش عکس در پنجره جدید روی تصویر کلیک کنید .
[تصویر:  gf4yvk41lxvtbkk6c82x.jpg]

[تصویر:  tic8yzcsbkdil25yeli.jpg]





[ چهارشنبه 28 دی 1390 ] [ 11:50 ب.ظ ] [ نازنین جووون! ] [ نظر بدید! ]

  روزهای بی خاطره :: سیاوش قمیشی

 

روزهای بی خاطره

[Cm]رفتی و خاطره های تو نشسته تو خیا[Bb]لم

بی تو من [Fm]اسیره دست[Ab] آرزو[Bb]های محا[cm]لم

یاد من نبودی اما من به یاد تو شکس[Bb]تم

غیر تو [Fm]که دوری از [Ab]من دل به هیچ [Bb]کسی نب[Cm]ستم

هم ترانه یاد من باش بی بها[Eb]نه یاد من [Bb]باش

وقت بید[Fm]اری مهتا[Cm]ب عاشقا[Bb]نه یاد من [Cm]باش

اگه باشی با نگاهت میشه از حادثه رد [Bb]شد

میشه تو [Fm]آتیش عش[Bb]قت گر گرفتنو بلد [Cm]شد

اگه دوری اگه نیستی نفس فریاد من [Bb]باش

تا ابد [Fm]تا ته دن[Bb]یا تا همیشه یاد من [Cm]باش

رفتی و خاطره های تو ...

 

 

 تصور کن :: سیاوش قمیشی

تصور کن

[Am]تصور کن اگه حتی تصور کردنش [Dm]سخته

[G]جهانی که هر انسانی تو اون خوشبخته [Am]خوشبخته

جهانی که تو اون پول و نژاد و قدرت ار[Dm]زش نیست

جواب هم صدا[G]ییها پلیس ضد شو[Am]رش نیست

نه بمب هسته ای [G]داره نه بمب افکن نه خم[Am]پاره

دیگه هیچ بچه ای [G]پاشو روی مین جا نمی [Am]ذاره

همه آزاد آ[G]زادن همه بی درد بی [F]دردن

تو روزنامه نمی [G]خونی نهنگا خود کشی [Am]کردن

[E]جهانی رو تصور کن بدون نفرت و [F]باروت

[E]بدون ظلم خود کامه بدون وحشت و [F]تابوت

[G]جهانی رو تصور کن پر از لبخند و آ[Am]زادی

لبا لب  از گل و [G]بوسه پر از تکرار آ[Am]بادی

تصور کن اگه حتی تصور کردنش [Dm]جرمه

[G]اگه با بردن اسمش گلو پر میشه از [Am]سرمه

تصور کن جهانی رو که توش زندان یه [Dm]افسانست

تمام جنگای [G]دنیا شدن مشغول آ[Am]تش بس

کسی آقایه عا[G]لم نیست برابر با همن [Am]مردم

دیگه سهم هر ان[G]سانه تن هر دونه [Am]گندم

بدون مرز و مح[G]دوده وطن یعنی همه [F]دنیا

تصور کن تو می[G]تونی بشی تعبیر این [Am]رویا

راستی دوستانی که مطالبی درباره ی گیتار دارن یا سایتیرو میشناسن ممنون میشم بهم معرفی کنن


برچسب ها: گیتار،  
[ یکشنبه 25 دی 1390 ] [ 06:51 ب.ظ ] [ نازنین جووون! ] [ نظر بدید! ]

 

 

 کلاف :: محسن چاوشی :

کلاف

[C#m] کلاف سر در گم زند[F#m]گیمو [A]میشکا[#G]فم

[C#m] به عشق تو اونو دوباره [F#m]از نو [A]می با[#G]فم

[C#m] حتی اگه این خونه زن[F#m]دون بشه [A]میخن[#G]دم

[C#m]زندگیم از دست تو دا[F#m]غون بشه [A]میخن[#G]دم

[A]میگذره این [#G]دلخوریا [A]می گذره  

[A]عمر تو و [#G]من به خدا [A]می گذره

[A]میگذره این [#G]دلخوریا [A]می گذره

[A]عمر تو و [#G]من به خدا [C#m]می گذره

[C#m] کلاف سر در گم ...

[C#m] اون که به ویرونی این [B]خونه زد من بودم

[C#m]زلف پریشون تو رو [B]شونه زد من بودم

[C#m]به فکر من باش که کسی [B]رو جز تو ندارم

[C#m]حوصله ی این همه تن[B]هایی رو [C#m]ندارم

[C#m] کلاف سر در گم ...

 

 


ادامه مطلب برچسب ها: گیتار،  
[ یکشنبه 25 دی 1390 ] [ 06:44 ب.ظ ] [ نازنین جووون! ] [ نظر بدید! ]

 

::آتیش بازی :: شادمهر عقیلی

 

[Gm]میون آتیش بازی [Eb]چشمای تو [F]قدم [Gm]زدم

[Cm]شاید كه با[Gm]ورت بشه [Ab]معنی عشق و بل[Gm]دم      [Gm] [D7] [Gm]

[Gm]نگاه تب دارمو تو [Eb]چشمهای تو [F]جا میذا[Gm]رم

[Cm]به خاطر [Gm]دیدن تو [Ab]پنجره  رو وا میذا[Gm]رم         [Bb] [F] [Gm]

[Bb]یه معنی [Cm]تازه [Gm]میدی ، [Bb]به شعر دل [Cm]سپرد[Gm]گی

[D7]با تو چه سبز و روش[Gm]نم  [Ab]بی تو محال زند[Gm]گی

 


بی تو :: شادمهر عقیلی

 

[Em]بی تو تو این شب[Am]های بد گر[C]یم دیگه [D]در نمی [Em]یاد

...


ادامه مطلب برچسب ها: گیتار،  
[ یکشنبه 25 دی 1390 ] [ 06:40 ب.ظ ] [ نازنین جووون! ] [ نظر بدید! ]
سلام دوستای خوبم...من چون خودم گیتار میزنم ولی هنوز حرفه ای نشدم!!لازم دونستم برای کسایی مثل من که عاشق گیتارن چند تا اکورد بزارم..برید حال کنید
اکورد اهنگ تقدیر شادمهر

[Gm] باید تو [Cm]رو پیدا [Bb]کنم شاید هنوزم دیر [Ab]نیست
تو ساده [Fm] دل کندی [Eb]ولی تقدیر [Gm]بی تقصیر نیست
با این که [Cm]بی تاب [Bb]منی بازم منو خط میز[Ab]نی
باید تو [Fm] رو پیدا [Eb]کنم تو با [Gm]خودت هم دشمنی
کی با یه [Cm] جمله مثل [Gm]من میتونه [Cm]آرومت [Gm]کنه
اون لحظه [Fm] های آخر [Cm]از رفتن پشیمونت [Gm]کنه
دلگیرم [Cm]از این شهر [Gm]سرد این کو[Cm]چه های بی [Gm]عبور
وقتی به [Fm] من فکر می[Cm]کنی حس میکنم از راه [Gm]دور
آخر یه [Cm]شب این گریه [Bb]ها سوی [Cm]چشامو می[Bb]بره
عطرت [Gm]داره از [Cm]پیرهنی که جا [Bb]گذاشتی می[Ab]پره
باید تو[Cm]رو پیدا [Bb]کنم هر [Cm]روز تنها تر [Bb]نشی
راضی به [Gm]با من بو[Cm]دنت حتی از [Bb]این کمتر [Ab]نشی
(
پیدات [Cm]کنم حتی [Bb]اگه پرواز[Ab]مو پرپر [Gm]کنی
محکم [Cm]بگیرم دست[Bb]تو احساس[Ab]مو باور [Gm]کنی) 2 بار
باید تو [Cm]رو پیدا [Bb]کنم شاید هنوزم دیر [Ab]نیست
تو ساده [Fm] دل کندی [Eb]ولی تقدیر [Gm]بی تقصیر نیست
باید [Cm]تورو پیدا [Bb]کنم هر روز تنها تر [Ab]نشی
راضی به [Fm]با من بو[Eb]دنت حتی [Gm]از این کمتر نشی


ادامه ی مطلب...


ادامه مطلب برچسب ها: گیتار،  
[ یکشنبه 25 دی 1390 ] [ 06:37 ب.ظ ] [ نازنین جووون! ] [ نظر بدید! ]

حالش خیلی عجیب بود فهمیدم با بقیه فرق میکنه
گفت : یه سوال دارم که خیلی جوابش برام مهمه
گفتم :چشم، اگه جوابشو بدونم، خوشحال میشم بتونم کمکتون کنم
گفت: دارم میمیرم
گفتم: یعنی چی؟
گفت: یعنی دارم میمیرم دیگه
گفتم: دکتر دیگه ای، خارج از کشور؟
گفت: نه همه اتفاق نظر دارن، گفتن خارج هم کاری نمیشه کرد.
گفتم: خدا کریمه، انشالله که بهت سلامتی میده
با تعجب نگاه کرد و گفت: یعنی اگه من بمیرم، خدا کریم نیست؟
فهمیدم آدم فهمیده ایه و نمیشه گول مالید سرش
گفتم: راست میگی، حالا سوالت چیه؟
گفت: من از وقتی فهمیدم دارم میمیرم خیلی ناراحت شدم
از خونه بیرون نمیومدم، کارم شده بود تو اتاق موندن و غصه خوردن،
تا اینکه یه روز به خودم گفتم تا کی منتظر مرگ باشم،
خلاصه یه روز صبح از خونه زدم بیرون مثل همه شروع به کار کردم،
اما با مردم فرق داشتم، چون من قرار بود برم و انگار این حال منو کسی نداشت،
خیلی مهربون شدم، دیگه رفتارای غلط مردم خیلی اذیتم نمیکرد
با خودم میگفتم بذار دلشون خوش باشه که سر من کلاه گذاشتن، آخه من رفتنی ام و اونا انگار نه
سرتونو درد نیارم من کار میکردم اما حرص نداشتم
بین مردم بودم اما بهشون ظلم نمیکردم و دوستشون داشتم
ماشین عروس که میدیدم از ته دل شاد میشدم و دعا میکردم
گدا که میدیدم از ته دل غصه میخوردم و بدون اینکه حساب کتاب کنم کمک میکردم
مثل پیر مردا برا همه جوونا آرزوی خوشبختی میکردم
الغرض اینکه این ماجرا منو آدم خوبی کرد و ناز و خوردنی شدم
حالا سوالم اینه که من به خاطر مرگ خوب شدم و آیا خدا این خوب شدن و قبول میکنه؟
گفتم: بله، اونجور که یادگرفتم و به نظرم میرسه آدما تا دم رفتن خوب شدنشون واسه خدا عزیزه
آرام آرام خدا حافظی کرد و تشکر
داشت میرفت
گفتم: راستی نگفتی چقدر وقت داری؟
گفت: معلوم نیست بین یک روز تا چند هزار روز!!!
یه چرتکه انداختم دیدم منم تقریبا همین قدرا وقت دارم. با تعجب گفتم: مگه بیماریت چیه؟
گفت: بیمار نیستم!
هم کفرم داشت در میومد وهم ازتعجب داشتم شاخ دار میشدم گفتم: پس چی؟
گفت: فهمیدم مردنیم،
رفتم دکتر گفتم: میتونید کاری کنید که نمیرم گفتن: نه گفتم: خارج چی؟ و باز گفتند : نه!
خلاصه ما رفتنی هستیم کی ش فرقی داره مگه؟
باز خندید و رفت و دل منو با خودش برد


برچسب ها: داستان عاشقانه،  
[ یکشنبه 25 دی 1390 ] [ 06:21 ب.ظ ] [ نازنین جووون! ] [ نظر بدید! ]

 

روزی روزگاری پسرك فقیری زندگی می كرد كه برای گذران زندگی و تامین مخارج تحصیلش دستفروشی می كرد.از این خانه به آن خانه می رفت تا شاید بتواند پولی بدست آورد.روزی متوجه شد كه تنها یك سكه 10 سنتی برایش باقیمانده است و این درحالی بود كه شدیداً احساس گرسنگی می كرد.تصمیم گرفت از خانه ای مقداری غذا تقاضا كند. بطور اتفاقی درب خانه ای را زد.دختر جوان و زیبائی در را باز كرد.پسرك با دیدن چهره زیبای دختر دستپاچه شد و بجای غذا ، فقط یك لیوان آب درخواست كرد.

دختر كه متوجه گرسنگی شدید پسرك شده بود بجای آب برایش یك لیوان بزرگ شیر آورد.پسر با تمانینه و آهستگی شیر را سر كشید و گفت : «چقدر باید به شما بپردازم؟ » .دختر پاسخ داد: « چیزی نباید بپردازی.مادر به ما آموخته كه نیكی  دیگران ازائی ندارد.» پسرك گفت: « پس من از صمیم قلب از شما سپاسگذاری میکنم»


ادامه مطلب برچسب ها: داستان عاشقانه،  
[ یکشنبه 25 دی 1390 ] [ 06:13 ب.ظ ] [ نازنین جووون! ] [ نظر بدید! ]

قدرت عشق

داشتم می رفتم سفر و از همسرم خواستم که مثل همیشه بعد از دعاش به عنوان نگاهبان من پیشونیم رو ببوسه.

و بعد سوار قطار شدم.

...

وقتی قطار به  ته دره سقوط کرد.

همه مردند و من هم مردم.

از بالا تلاش دکترها رو می دیدم.

بعد از 2 ساعت دکترها گفتند بی فایده ست و رفتند.

و من یاد بوسه همسرم افتادم. و در همین لحظه از بالا دیدم که نوری از پیشانی من بیرون امد و به قلبم فرو رفت.

 2 دقیقه بعد صدای فریاد پرستاری که بالا سرم بود رو شنیدم که دکترها رو صدا می کرد، اما صدای فرشته مرگ که کنار پرستار بود بیشتر بود که با نگاه نافذش رو به من گفت: خوب از دستم در رفتی ها.

شانس آوردی که قدرت من از قدرت عشق کمتره.


برچسب ها: داستان عاشقانه،  
[ یکشنبه 25 دی 1390 ] [ 06:12 ب.ظ ] [ نازنین جووون! ] [ نظر بدید! ]

پسر جوون رفت سر همون چشمه ای که بار اول دختر رو دیده بود.

و با خودش زمزمه کرد : آحه چرا رفتی شهر؟ می دونی که حتی من طاقت چند روز دوریت رو ندارم

و در همون لحظه از تعجب حشکش زد وقتی دید که تصویر دخترک روی آب چشمه ظاهر شد و گفت: آخه دیگه دوستت نداشتم!

پسر های های گریه کرد.

اما دستی از پشت روی شونه هاش  احساس کرد و وقتی برگشت دید که دخترک درست بالای سرش رو تخته سنگی نشسته و می گه عزیزم شوخی کردم باهات من.

و پسرک یه دنیا شاد شد.

و پاشد و به شوخی آروم با دستش زد پس کله دختر و گفت : دیگه با من از این شوخیا نکنیا.

اما همون لحظه دخترک از روی سنگی که بالاش بود لیز خورد و با کله خورد روی سنگی که پائین چشمه بود.

خون همه چشمه رو فرا گرفت.

و دختر ضربه مغزی شد و مرد.

از فردای اونروز پسر هر روز لب چشمه می رفت و با تصویر دختر تو چشمه از لیز خوردن دخترک از بالای سنگ می گفت و بعدش با هم قاه قاه می خندیدند.

و در این میان بزگترها وقتی می یومدند تو چشمه پسری رو می دیدند که هر روز یه خاطره گریه دار رو  با خودش بلند بلند تکرار می کنه و بعدش تنهائی می خنده.

اما دختر بچه ها به جز پسری که تو چشمه بود، تصویر دختر زیبائی رو روی آب چشمه می دیدند که از پسره بیشتر می خنده.

تا نکنه دل پسر بگیره و باور کنه که دخترک دیگه واقعا رفته...


ادامه مطلب برچسب ها: داستان عاشقانه،  
[ یکشنبه 25 دی 1390 ] [ 06:10 ب.ظ ] [ نازنین جووون! ] [ نظر بدید! ]

از زندگی خسته شده بود.... شقیقه هاش تیر می کشید .. بی تفاوت به دیوار سفید خیره شده بود... چقدر خسته بود... از نگاهش پیدا بود. تنها اومیدانست... 

چقدر دوستش داشت؟ جواب این سوال را نمی دانست اما کسی در درونش فریاد میزد یک دنیا اما دنیا به چشمش کوچک بود...به اندازه ی تمام ثانیه هایی که با یاد او.فکر او صدای او زندگی کرده بود... اما باز هم کم بود چون همه ی انها به نظرش به کوتاهی یک رویای شیرین بی بازگشت بود.... هر اندازه که بود.مطمعن بود که دیگر بدون او حتی نفس هم برایش سنگین خواهد بود و می دانست دیگر بی او زندگی چیزی کم دارد به رنگ عشق!
ادامه ی مطلب...


ادامه مطلب برچسب ها: داستان عاشقانه،  
[ یکشنبه 25 دی 1390 ] [ 06:08 ب.ظ ] [ نازنین جووون! ] [ نظر بدید! ]

چشمای مغرورش هیچوقت از یادم نمیره .
رنگ چشاش آبی بود .
رنگ آسمونی که ظهر تابستون داره . داغ داغ

وقتی موهای طلاییشو شونه می کرد دوست داشتم دستامو زیر موهاش بگیرم
مبادا که یه تار مو از سرش کم بشه .
دوستش داشتم .
لباش همیشه سرخ بود .
مثل گل سرخ حیاط . مثل یه غنچه

وقتی می خندید و دندونای سفیدش بیرون می زد اونقدرمعصوم و دوست داشتنی می شد که اشک توی چشمام جمع میشد.
دوست داشتم فقط بهش نگاه کنم .
دیوونم کرده بود .
اونم دیوونه بود .
مثل بچه ها هر کاری می خواست می کرد .
دوست داشت من به لباش روژ لب بمالم .
می دونست وقتی نگام می کنه دستام می لرزه .
اونوقت دور لباش هم قرمز می شد .
بعد می خندید . می خندید و

منم اشک تو چشام جمع میشد .
صدای خنده اش آهنگ خاصی داشت .
قدش یه کم از من کوتاه تر بود .
وقتی می خواست بوسش کنم
٫
چشماشو میبست
٫
....ادامه ی مطلب


ادامه مطلب برچسب ها: داستان عاشقانه،  
[ یکشنبه 25 دی 1390 ] [ 06:04 ب.ظ ] [ نازنین جووون! ] [ نظر بدید! ]
 

فروردین+ فروردین = پیوندی آتشین
فروردین+اردیبهشت = پیوندی کاملا عشقی
فروردین+خرداد = خوش دل و امیدوار
فروردین+تیر = اختلاف فراوان
فروردین+مرداد = شدید
فروردین+شهریور = سرد و گرم


فروردین+مهر = کمی غیر ممکن
فروردین+آبان = خیلی با حرارت
فروردین+آذر = پر از ماجرا جویی
فروردین+دی = هیجانات فراوان
فروردین+بهمن = شگفت انگیز
فروردین+اسفند = توام با مشکلات


...


ادامه مطلب
[ یکشنبه 25 دی 1390 ] [ 06:00 ب.ظ ] [ نازنین جووون! ] [ نظر بدید! ]

 

– کسانی که می‏گویند “من نباید این راز را فاش کنم اما فقط به تو می‏گویم” دقیقا راز شما را نیز به همین صورت برای دیگران بازگو می‏نمایند.
 

 

– آنچه که در ظاهر هر شخص می‏بینیم، به ندرت دقیقا همان چیزی است که آن شخص واقعا هست.
 

– جرات و شهامت این نیست که روبروی شیر بایستیم بلکه این است که بفهمیم چطور می‏توان از شر او جان سالم بدر برد.
 


 

– افراد خردمند در سکوت به سر می‏برند تا بیش از هر چیز صدای تمنای خود را بشنوند.
 

– فرشته ها به زمین نمی‏آیند تا ببینند ما چه می‏کنیم بلکه می‏آیند تا به ما بگویند چه کار بهتر است انجام دهیم.
 

– هیچ کس نمی‏تواند ما را شاد کند جز خودمان. (اگر بخواهیم)

– پشیمانی از آن دسته چیزهایی است که ما به اشتباه آن را انتخاب می‏کنیم.
  

– تجربیات شما، تجربیات شما هستند؛ شخصیت شما نیستند.
...به ادامه ی مطلی برید


 


ادامه مطلب
[ پنجشنبه 22 دی 1390 ] [ 08:40 ب.ظ ] [ نازنین جووون! ] [ نظر بدید! ]

 

 

!.. سلام با عشق ...!

 

زندگی بدون عشق مانند درخت بدون شکوفه و میوه می ماند .

 

زندگی بدون عشق زندگی نیست ...

 

زندگی چیست ؟عشق ورزیدن ! ...

 

زندگی ماجرایی است پر از هیجان ما در زندگی خود نشانه هایی می بینیم حاکی از حضور خداوند در درون و بیرون ما اگر چشم دل را باز کنیم می توانیم این نشانه ها را ببینیم و بخوانیم ...

 

دنیای ما سرشار از معناست ...

 

عشق چیست ؟



ادامه مطلب برچسب ها: مطالب عاشقانه،  
[ پنجشنبه 22 دی 1390 ] [ 08:38 ب.ظ ] [ نازنین جووون! ] [ نظر بدید! ]



(1) با هر قدم شهرمونو کردی گلستان...بابا بهااار




(2)
قد تموم ستاره های آسمون میخوامت...اه امشبم هوا ابریه



(3)
امروز قلبم درد گرفت فکر کنم چاق شدی جات داره تنگ میشه



(4)
اگه یه روز رفتی سفر رفتی ز پیشم بی خبر....اشکال نداره فقط سوغاتی برام بخر



ادامه مطلب برچسب ها: مطالب عاشقانه،  
[ چهارشنبه 21 دی 1390 ] [ 08:06 ب.ظ ] [ نازنین جووون! ] [ نظر بدید! ]

بوسه یعنی وصل شیرین دو لب
بوسه یعنی خلسه در اعماق شب
بوسه یعنی مستی از مشروب عشق
بوسه یعنی آتش و گرمای تب

بوسه یعنی لذت از دلدادگی
لذت از شب , لذت از دیوانگی
بوسه یعنی حس طعم خوب عشق
طعم شیرینی به رنگ سادگی

بوسه آغازی برای ما شدن
لحظه ای با دلبری تنها شدن
بوسه سرفصل كتاب عاشقی
بوسه رمز وارد دلها شدن

بوسه آتش می زند بر جسم و جان
بوسه یعنی عشق من , با من بمان
شرم در دلدادگی بی معنی است
بوسه بر می دارد این شرم از میان

طعم شیرین عسل از بوسه است

پاسخ هر بوسه ای یك بوسه است
بهترین هدیه پس از یك انتظار
بشنوید از من فقط یك بوسه است

بوسه را تكرار می باید نمود
بوسه یعنی عشق و آواز و سرود
بوسه یعنی وصل جانها از دولب
بوسه یعنی پر زدن , یعنی صعود

 


برچسب ها: مطالب عاشقانه،  
[ یکشنبه 18 دی 1390 ] [ 06:11 ب.ظ ] [ نازنین جووون! ] [ نظر بدید! ]
.: Weblog Themes By themzha :.

درباره وبلاگ

hi! i,m nazanin...i,m 15 and this is my weblog
wellcome to my weblog and i waiting for your comment!
if you want go to my other weblog go to this link
bia4nazanin.mihanblog.com
i looking for you

good louk and kiss you
nazanin
نویسندگان
پیوندهای روزانه
نظر سنجی
به نظرتون وبلاگم در چه سطحیه؟






آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :