تنهایی هایم...
فاصله با آرزو های ما چه کرد ... کاش می شد در عاشقی هم توبه کرد !!! 

پسر جوون رفت سر همون چشمه ای که بار اول دختر رو دیده بود.

و با خودش زمزمه کرد : آحه چرا رفتی شهر؟ می دونی که حتی من طاقت چند روز دوریت رو ندارم

و در همون لحظه از تعجب حشکش زد وقتی دید که تصویر دخترک روی آب چشمه ظاهر شد و گفت: آخه دیگه دوستت نداشتم!

پسر های های گریه کرد.

اما دستی از پشت روی شونه هاش  احساس کرد و وقتی برگشت دید که دخترک درست بالای سرش رو تخته سنگی نشسته و می گه عزیزم شوخی کردم باهات من.

و پسرک یه دنیا شاد شد.

و پاشد و به شوخی آروم با دستش زد پس کله دختر و گفت : دیگه با من از این شوخیا نکنیا.

اما همون لحظه دخترک از روی سنگی که بالاش بود لیز خورد و با کله خورد روی سنگی که پائین چشمه بود.

خون همه چشمه رو فرا گرفت.

و دختر ضربه مغزی شد و مرد.

از فردای اونروز پسر هر روز لب چشمه می رفت و با تصویر دختر تو چشمه از لیز خوردن دخترک از بالای سنگ می گفت و بعدش با هم قاه قاه می خندیدند.

و در این میان بزگترها وقتی می یومدند تو چشمه پسری رو می دیدند که هر روز یه خاطره گریه دار رو  با خودش بلند بلند تکرار می کنه و بعدش تنهائی می خنده.

اما دختر بچه ها به جز پسری که تو چشمه بود، تصویر دختر زیبائی رو روی آب چشمه می دیدند که از پسره بیشتر می خنده.

تا نکنه دل پسر بگیره و باور کنه که دخترک دیگه واقعا رفته...


برچسب ها: داستان عاشقانه،  
[ یکشنبه 25 دی 1390 ] [ 07:10 ب.ظ ] [ نازنین جووون! ] [ نظر بدید! ]
.: Weblog Themes By themzha :.

درباره وبلاگ

hi! i,m nazanin...i,m 15 and this is my weblog
wellcome to my weblog and i waiting for your comment!
if you want go to my other weblog go to this link
bia4nazanin.mihanblog.com
i looking for you

good louk and kiss you
nazanin
نویسندگان
پیوندهای روزانه
نظر سنجی
به نظرتون وبلاگم در چه سطحیه؟






آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic